تبليغاتX
بزرگترین سایت آموزش و دانلود ایران

بزرگترین سایت آموزش و دانلود ایران

هک بوت کراک دانلود آموزش آهنگ موبایل

از برادر عزیزم جواد و آقای سروش ونگال به خاطر همکاری، بسیار متشکرم.

مگه میشه.      مگه میشه

مگه میشه ترک وطن کرد.

توی غربت عمری رو سر کرد .

ما که می دونیم تنها  میمونیم.....

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 20:44  توسط سجاد آریافر  | 

تولد دوباره

 

در سکوتی غم بار همراه با سرمای مرگ بار با خاطرات نکبت بار در زیر چادر سیاه شب به خاک سپردم ۲۰ سال عمر را.

با طلوع خورشید وزش بادهِ برنده با گرمای دست مادری مهربان به دست گرفتم قلم  ۲۱ را تا رقم زنم سرنوشت را...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 21:42  توسط سجاد آریافر  | 

کاش میشد

اش بنیــاد جهــان عــشق به انسان بــودی
خـانۀ ظـلم و ســتم یکـــــسره ویــران بودی
کاش میشد که بــرادر به بــرادر میــساخــت
فــارغ از مشغــله هــا کشور افــغان بــودی
کاشکی وســوسۀ نفس به آتــش میسوخـت
عاجـز از حکـم به کردار تو شیطان بـودی
در دل شیــخ، بـجـای حســد و کبــر و ریــا
شمــۀ نــور خــرد، از ســر ایمــــان بــودی
کاش دهقان لب پــر خنده به صحرا میرفــت
سفــرۀ بــزرگـــر انبــاشتــه از نــان بـــودی
کاش انـــدوه اســـاطیر زمــان میگــــردیــد
لب پر خنده بهـــر گــوشــه فــراوان بــودی
کاش میشد که قنــاری بـه قفس پــر مــیـزد
کـاش آزادی ازان حــجــم کــم آسـان بــودی
کاشــکی مادر غــمگین به جهان هیچ نبود
قــصۀ جنـگ و جــدل یکسره پـایان بــودی
کاشکی تیر و تفنگ شهد و شکر میگردید
واژه هــا را پی ایــن سلســله امـکان بـودی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:45  توسط سجاد آریافر  | 

....

غم در دل تنگ من از آنست كه نيست

يك دوست كه با او غم دل بتوان گفت

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:41  توسط سجاد آریافر  | 

پرواز را بخاطر بسپار

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 18:10  توسط سجاد آریافر  | 

این واسه بعضیاست!

معرفت در گرانی است به هر کس ندهندش

پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهندش

www.wonderboy.ir

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 20:1  توسط سجاد آریافر  | 

شعر

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا              خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا              با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا

فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود                  جان من، اینهمه بی باک نمیباید بود
همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟      همره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟
هر زمان با دگری دست و گریبان باشی؟          زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی
جمع با جمع نباشند و پریشان با شی            یاد حیرانی ما آری و حیران باشی
ما نباشیم، که باشد که جفای تو کشد؟          به جفا سازد و صد جور برای تو کشد؟
تشنه ی خون من زار نمیباید بود                    تا به این مرتبه خونخوار نمیباید بود
من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست        موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست
جان من سنگدلی، دل به تو دادن غلط است     بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است
چشم امید به روی تو گشادن غلط است          روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:4  توسط پوریا  | 

سهراب

من دلم می خواهد...
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست ؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:45  توسط پوریا  | 

بهار را باور کن

باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:20  توسط سجاد آریافر  | 

ایرانیان مشهور مقیم آمریکا

  • یا می دانید های واقعا جالب؟؟؟
  • فرزاد ناظم  (شرکت یاهو)
  • پروفسور علی جوان (کاشف لیزر هلیمی)
  • امید کردستانی  (گوگل)
  • پیر امیدیار   (ای‌بِی e-bay)
  • پروفسور لطفی‌زاده (استاد دانشگاه آمريكا و پدر منطق فازی)
  • ماریا خرسند (رئیس شرکت اریکسون)
  • وحید تارخ (مخترع کدهای فضا-زمان در مخابرات)
  • آندره آغاسی (قهرمان تنیس)
  • حسین اسلامبلچی (رئيس شرکت مخابرات آمریکا AT&T)
  • بیژن داوری (معاون ارشد شرکت آی‌بی‌ام)
  • انوشه انصاری (رئیس موسسه فناوری تل‌کام و حامی مالی جایزه انصاری)
  • فیروز نادری (مدیر پروژهٔ مریخ‌نورد ناسا)
  •  
  • محمد جمشیدی (استاد دانشگاه و عضو همکار در برخی از پروژه‌های ناسا)
  • آزیتا ولی‌نیا (استاد فیزیک دانشگاه در آمریکا و عضو پژوهشگران ناسا)
  • آزاده تبازاده (دانشمند ایستگاه فضایی ناسا)
  • کریستین امان‌پور (رئیس بخش خبری سی‌ان‌ان در آمریکا)
  • شهره آغداشلو (بازیگر)
  • فریار شیرزاد (معاون وزارت بازرگانی آمریکا و دستیار ریاست جمهوری آمریکا در کاخ سفید)
  •  
  • کتیا فلک‌شاهی (مدیر شرکت NEA)
  • بيژن پاكزاد (بزگترين سازندهٔ عطر و طراح لباس جهان)
  • آسیه نامدار (گوینده اخبار در سی‌ان‌ان)
  • محسن معظمی (معاون ارشد شرکت سیسکو سیستم)
  • رودی بختیار (از مجریان خبری در سی‌ان‌ان)
  • پروفسور عبدالحسن آستانه اصل (استاد دانشگاه برکلی،کالیفرنیا،آمريكا و محقق چگونگی
  • ریزش برجهای دوقلو در حادثه ۱۱ سپتامبر)
  • + نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:33  توسط سجاد آریافر  | 

    سپیده

    سپیده

    غروب شد باز خیالت به سرم زد سپیده

    شب اومد به تموم پیکرم زد سپیده

    اگه شبنم و هر شب هر شب یلداست

    نمی دونم خدا شب و او واسه چی افریده

    سپیده

    از اون روز که چشام چشمات و دیده

    نمی دونی دل من چی کشیده

    سپیده سپیده سپیده

    از اون روز که چشام چشات و دیده

    دیگه خواب شب سر از سرم پریده سپیده

    سپیده تو چشات اینه نور

    تو قلبت پاک او دلت یه دریاست

    تو دنیا از همه کس بی نیازی

    نیاز من به تو قد یه دنیاست

    سپیده

    از اون روز که چشام چشمات و دیده

    نمی دونی دل من چی کشیده

    سپیده سپیده سپیده

    از اون روز که چشام چشات و دیده

    دیگه خواب شب سر از سرم پریده سپیده

    غروب شد باز خیالت به سرم زد سپیده

    شب اومد به تموم پیکرم زد سپیده

    اگه شبنم و هر شب هر شب یلداست

    نمی دونم خدا شب و او واسه چی افریده

    سپیده

    از اون روز که چشام چشمات و دیده

    نمی دونی دل من چی کشیده

    سپیده سپیده سپیده

    از اون روزکه چشام چشات و دیده

    دیگه خواب شب سر از سرم پریده

    سپیده سپیده سپیده

    فقط به تو اومیده

    نمی دونی نمی دونی دل من چی کشیده

    سپیده سپیده

    فقط به تو اومیده

    نمی دونی نمی دونی دل من چی کشیده

    سپیده

    + نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:32  توسط سجاد آریافر  | 

    تساوي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

     معلم پای تخته داد می زد
     صورتش از خشم گلگون بود
     و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود

    ولی ‌آخر کلاسی ها
    لواشک بین خود تقسیم می کردند
    وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد

    برای آنکه بی خود، های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
    تساوی های جبری رانشان می داد
    خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
    غمگین بود
    تساوی را چنین بنوشت

    یک با یک برابر هست

     از میان جمع شاگردان یکی برخاست
    همیشه یک نفر باید به پا خیزد
    به آرامی سخن سر داد
    تساوی اشتباهی فاحش و محض است

    معلم
    مات بر جا ماند !

    و او پرسید
    اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز

    یک با یک برابر بود
     

    سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت

    معلم خشمگین فریاد زد
    آری برابر بود.

    و او با پوزخندی گفت
    اگر یک فرد انسان واحد یک بود
    آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
    وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
    پایین بود
    اگر یک فرد انسان واحد یک بود
    آن که صورت نقره گون
    چون قرص مه می داشت
    بالا بود
    وان سیه چرده که می نالید
    پایین بود
    اگریک فرد انسان واحد یک بود
    این تساوی زیر و رو می شد
    حال می پرسم

    یک اگر با یک برابر بود

    نان و مال مفت خواران
    از کجا آماده می گردید
    یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟

    یک اگر با یک برابر بود


    پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
     یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟

    یک اگر با یک برابر بود


    پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

    معلم ناله آسا گفت
    بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
     

    یک با یک برابر نیست

    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:4  توسط سجاد آریافر  | 

    عاشقانه

    پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
    خواهر کوچکم از من پرسيد
    من به او خنديدم
    کمي آزرده و حيرت زده گفت
    روي ديوار و درختان ديدم
    باز هم خنديدم
    گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
    پنج وارونه به مينو ميداد
    آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
    بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
    بعدها وقتي غم
    سقف کوتاه دلت را خم کرد
    بي گمان مي فهمي
    - پنج وارونه چه معنا دارد
    + نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:54  توسط سجاد آریافر  | 

    سهراب

    دیرگاهی است در این تنهایی

    رنگ خاموشی در طرح لب است.

    بانگی از دور مرا می خواند،

    لیک پاهایم در قیر شب است.

     

    رخنه ای نیست در این تاریکی:

    در و دیوار بهم پیوسته.

    سایه ای لغزد اگر روی زمین

    نقش وهمی است ز بندی رسته.

     

    نفس آدم ها

    سر بسر افسرده است.

    روزگاری است در این گوشة پژمرده هوا

    هر نشاطی مرده است.

     

    دست جادویی شب

    در به روی من و غم می بندد.

    می کنم هر چه تلاش،

    او به من می خندد.

     

    نقش هایی که کشیدم در روز،

    شب ز راه آمد و با دود اندود.

    طرح هایی که فکندم در شب،

    روز پیدا شد و با پنبه زدود.

     

    دیرگاهی است که چون من همه را

    رنگ خاموشی در طرح لب است.

    جنبشی نیست در این خاموشی:

    دست ها، پاها در قیر شب است.

    + نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:1  توسط پوریا  | 

    باز خواهم گشت...

    باز خواهم گشت
    تقدیم به تمام عشاق و دردمندانی که در راه عشق فنا شدن.

    دوباره باز خواهم گشت...

    نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه...

    ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...

    و چشمان تو را با نور خواهم شست...

    به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد...

    رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد...

    به نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه خواهم خواند...

    + نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 20:57  توسط سجاد آریافر  | 

    دل کندمممممممممممممممممممم

    چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهائیست

    ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشائیست

    مرا در اوج می خواهی تماشا کن ،تماشا کن

    دروغین بودمت دیروز ،مرا امروز حاشا کن

    در این دنیا که حتی ابر هم نمی گرید به حال ما

    همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

    + نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:33  توسط سجاد آریافر  | 

    کاش

    كاش وقتي زندگي فرصت دهد،گاهي از پروانه ها يادي كنيم
    كاش بخشي از زمان خويش را ،وقف قسمت كردن شادي كنيم
    كاش وقتي آسمان باراني ست ،از زلال چشم هايش تر شويم
    وقت پاييز از هجوم دست باد،كاش مثل پونه ها پر پر شويم
    كاش وقتي چشم هايي ابريند ،به خود آييم و سپس كاري كنيم
    از نگاه زرد گلدانهايمان ،كاش با رغبت پرستاري كنيم
    كاش دلتنگ شقايق ها شويم ،به نگاه سرخ شان عادت كنيم
    كاش شب وقتي كه تنها مي شويم ،با خداي ياس ها خلوت كنيم
    كاش گاهي در مسير زندگي، باري از دوش نگاهي كم كنيم
    فاصله هاي ميان خويش را، با خطوط دوستي مبهم كنيم
     كاش با چشمانمان عهدي كنيم، وقتي از اينجا به دريا مي رويم
    جاي بازي با صداي موج ها ،درد هاي آبيش را بشنويم
    كاش مثل آب مثل چشمه سار ،گونه نيلوفري را تر كنيم
    ما همه روزي از اينجا مي رويم ،كاش اين پرواز را باور كنيم
    كاش با حرفي كه چندان سبز نيست ،قلب هاي نقره اي را نشكنيم
    كاش هر شب با دو جرعه نور ماه، چشم هاي خفته را رنگي زنيم
    كاش بين ساكنان شهر عشق ،رد پاي خويش را پيدا كنيم
    كاش با الهام از وجدان خويش ،يك گره از كار دل ها واكنيم
    كاش رسم دوستي را ساده تر ،مهربان تر آسماني تر كنيم
    كاش در نقاشي ديدارمان ،شوق ها را ارغواني تر كنيم 

     كاش اشكي قلب مان را بشكند ،با نگاه خسته اي ويران شويم
    كاش وقتي شاپرك ها تشنه اند ،ما به جاي ابر ها گريان شويم
    كاش وقتي آرزويي مي كنيم، از دل شفاف مان هم رد شود
    مرغ آمين هم از آنجا بگذرد،حرفهاي قلبمان را بشنود

    + نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:28  توسط سجاد آریافر  | 

    باز هم............................

    بازهم امشب زیر لبهایم صدایت  می کنم

    اشک می ریزم ، دو چشمم را فدایت می کنم

    در نگاه خسته ات ، دنبال حرفی تازه ام

    هرچه می خواهی بگو ، من هم دعایت می کنم

    خسته ای ، طاقت نداری ، می روی آخر سفر

    طاقت اشکت ندارم ، پس رهایت می کنم

    رفته ای ، من مانده ام در انتهای عشق تو

    رفته ام قربان عکست ،جان به پایت می کنم

    + نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:27  توسط سجاد آریافر  | 

    درد دل

    با نامت امشب آري فالي زدم به مستي
    خواندم ترا كه بودي آن دلرباي هستي

    با خويش گم شدم من در سينه‌ي شبستان
    بي خويشتن نشستم در اوج مي پرستي

    هر گوشه‌ي دلم را خالي نمودم از غير
    غير از خدا تو بودي كارام مي نشستي

    درد دل خرابم جز نام يك نفر نيست
    آن يك نفر تو بودي كز غير من گسستي

    در حافظيه امشب غوغاست چون دل من
    انگار چشمت امشب بر چشم من ببستي

    با تو برايم هر شب اوج كمال بودست
    بي تو ولي نشستم در عمق چاه پستي

    سرد است آري اما گرمست دل «مسافر»
    چون ميزبان دل او و مهمان تو هستي 

    + نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:26  توسط سجاد آریافر  | 

    خواب هايم را تو خواهي ديد

    از امشب 

     خواب هايم براي تو 

     از اين پس

    با چشمهاي باز مي خوابم 

     از اينجا به بعد

     چشمهايم از تا غروب نگاه هاي آشنا مي آيد 

     و مي رود كه بيايد از طلوع چشمهايي كه نديدم 

     از اينجا به بعد

    كه تو چترت را نو مي كني ،

    من از راههاي پر از چتر رفته بر مي گردم

    ولي تو آمدنم را خواب نخواهي ديد 

     از اينجا به هر كجا

    من بدون ساعت راه مي روم بدون هر روز كه صبح را 

     از پنجره به عصر مي برد

    و پاي سكوت ماه به خاطره خيره مي شود . 

     از اينجا به بعد

     دنيا زير قدم هايم تمام مي شود 

     و تو از دو چشم باز

    كه رو به آخر دنيا مي خوابد

    رو به چترهاي رفته ؛ 

     تمام خوابهايم را خواهي ديد .

    + نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:24  توسط سجاد آریافر  | 

    روي دلاي آدما ...

    روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن

    از در نشد از پنجره زوري خودت رو جا نكن

     

    آدماي شهر ما بازيگرايي قابلن

    وقتش بشه يواشكي رو قلب هم پا مي ذارن

     

    تو قتلگاه ارزو عاشق كشي زرنگيه

    شيطونك مغزاي ما دل داده ي دو رنگيه

     

    دلخوشي هاي الكي وعده هاي دروغكي

    عشقاشونم خلاصه شده تو يك نگاه دزدكي

     

    آدمكاي شب زده قلبارو ويرون ميكنن

    دل ستاره ي منو از زندگي خون ميكنن

     

    ستاره ها لحظه هارو با تنهايي رنگ ميزنن

    به بخت هر ستاره اي آدمكا چنگ ميزنن


    عمري به عشق پر زدن قفس رو آسون ميكنن

    پشت سكوت پنجره چه بغضي بارون ميكنن

     

    مردم سر تا پا كلك رفيق جيب هم ميشن

    دروغه كه تا آخرش همدل و هم قسم ميشن

     

    رو دنده ي حسادتا زندگي رو مي گذرونن

    عادت دارن به بد دلي نمي تونن خوب بمونن

     

    قصه ي روزگار اينه به هيچ كسي وفا نكن

    روي دلاي ادما هرگز حسابي وا نكن

    + نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:17  توسط پوریا  | 

    برای تو ..............

    تو مرا می فهمی 


    من تو را می خواهم


    وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

    تو مرا می خوانی

     
    من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

     
    و تو هم می دانی

     
    تا ابد در دل من می مانی

    ...

    setaresetaresetare

    آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد...

    نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز....

    و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي....

    عاشق آنكه تو را مي خواهد...

    و به لبخند تو از خويش رها مي گردد...

     و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد!

    + نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:13  توسط سجاد آریافر  | 

    خلقت من

    خلقت من در جهان یک وصلۀ ناجور بود 

    من که خود راضی به این خلقت نبودم ، زور بود؟

     

    خلق ازمن درعذاب و من خود از کردار خویش،

    ازعذاب خلق و من یارب ، چه ات منظور بود؟

     

    حاصلی ای دهر ازمن غیر شرِّ وشور نیست.

    مقصدت از خلقت من ، سیر شرّوشور بود؟

     

    ذات من معلوم بودت نیست مرغوب. از چه ام،

    آفریدستی٬زبانم لال٬چشمت کور بود؟

     

    ای چه خوش بود چشم می پوشیدی از تکوین من،

    فرض می کردی که ناقص، خلقت یک مور بود.

     

    ای طبیعت گر نبودم من، جهانت عیب داشت؟

    ای فلک گر من نمیزادی، اجاقت کور بود؟

     

    قصد تو از خلقت من ، خود یقین دارم فقط،

    دیدن هر روز یک گون رنج جور واجور بود.

     

    گر نبودی تابش استارهء من در سپهر،

    تیر و بهرام و خور و کیوان و مه بی نور بود؟

      

    راست گویم ،نیست جز این علت تکوین من،

    قالبی لازم برای ساحت یک گور بود.

     

    آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب،

    گر خدائی هست ز انصاف خدائی دور بود.

      

    گر من اندر جای تو بودم امیر کائنات،

    هر کسی از بهر کار بهتری ماءمور بود.

     

    آنکه نتواند به نیکی پاس هر مخلوق داد،

    از چه کرد این آفرینش را٬مگر مجبور بود؟

    + نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:7  توسط سجاد آریافر  | 

    عشق را بی سبب عنوان مکن

    عشق را بی سبب عنوان مکن

            خواهش از بهر ستم خواهی انسان مکن

    عشق در سینه نگهدار و هیچ فاش مگو

          چون که تاریک است این راه و از آن یاد مکن

    عشق آیینه قلب است در آن زنگی نیست

             لیک این جمله نگهدار و عنوان مکن

    در درون مایه عشقت ز جفا دوری کن

           آشکارا زین سخن هیچ کجا یاد مکن

    اگر از بهر کسی در عشق مردی. مردی

             ورنه از جورو جفا عشق فریاد مکن

    + نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:2  توسط سجاد آریافر  | 

    من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام

    من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام

    عشق به آزادی سختی جان دادن را بر من هموار می سازد

    عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است

    آزادی معبود من است

    به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است

    هر دردی بی درد است

    هر زندانی رهایی است

    هر جهادی آسودگی است

    هر مرگی حیات است

    مرا اینچنین پرورده اند من اینچنینم

    پس چرا از فردا می ترسم

     من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم!

                          دکتر علی شریعتی

    + نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:1  توسط سجاد آریافر  | 

    نغمه.........

    در این توهمات پیچ در پیچ خاکستری

    شاید که دستی سرخ

    کبودی گونه های تاریخ را مرهم می نهد

    در همین نزدیکی

    زیر بار تکرار ثانیه هایی که مدام

    چنگ در گریبان هم می زنند

    دستی سبز از طراوت گونه ها ی فقر

    تیله های بلورین دلی شکسته را

    سوال می کند!

    شاید که این هجوم کهنه می خواهد

    از حلقوم نقره ای آلونک های سر به فلک کشیده

    سهم عریان و لخت اندیشه هایی که در باد

    بر خود می لرزند را

    بستاند

    شاید که آن پر نور ترین ستاره

    و تمامی ستارگان دیگر

    که در قلبشان ذره ای عدالت موج نمی زند

    توهمات نورانی ای هستند

    که در درون با سیاهی آمیخته اند

    شاید که اوج لذت این ستاره ها

    به تولد سیاه چاله ها ختم خواهد شد

    کاش سیاه چاله ها هم به صداقت قاصدک ایمان می آوردند

    کاش قاصدک ها هم می توانستند معجزه کنند

    آن وقت شاید آن پرنورترین ستاره

    می توانست 

    عدالت را استنشاق کند

    وشاید که عدالت از شیقه های زمان بالا می رفت

    و دیگر ثانیه ها دست در گریبان هم نمی کردند.

    + نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:0  توسط سجاد آریافر  | 

    تنهایم ...

    تنهایم

    کنار پنجره می آیم

    نسیم تبسم تو جاریست

    قاصدکها آمده اند

    در رقص باد و یاد

    سبز

    سپید

    سرخ...

    و این آخرین قاصدک

    چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست!

    ****

    می خوانمت

    با هفت زبان

    در اوج عشق و عاطفه ایستاده ای

    سرشار از تکلم درخت و آفتاب

    سرشار از تنفس آینه و عود

    سرشار از بلوغ آسمان

    و من هر چه می آیم

    به انتهای خطوط دستان تو نمی رسم

    می خواهم در بیرنگی گم شوم

    ****

    نمی دانم

    شابد به نسیمی که صبح گاه

    در سایه روشن حسرت و لبخند

    از کنار دستهایت عبور کرد

              می اندیشی

    و من به آن بادبادکی فکر می کنم

    که در سپیده دم ستاره و اسپند

    در نگاه زلال تو تخم گذاشت

    و تو نم نم

    در تنهایی و ماه

    ناپدید شدی

    و تنها رد پایت

    در امتداد مسیرهای خیس بی پایان

                   جا ماند

    ****

    جای تامل نیست

    قاصدکها آمده اند

    و تو در سرود خلسه و خاکستر

                               ناپیدا شده ای

    و من به معراج نیلوفرانه تو می اندیشم

    و به انتظار شب بوها

    که در بهاری زرد

    به شکوفه نشست

    ****
    نمی دانم کدام پرنده

    در نبض مدادهایت جاری بود

    که هیچ کاغذی

    در وسعت حجم آن نگنجید

    راستی نگفتی کدام باد

          بادبادکهایت را با خود برد

    ****
    پنجره را می بندم

    خانه در موسیقی لبخند تو گم می شود

    و آفتابگردان نگاه تو

    در آسمان هشتم

    ناتمام ادامه دارد

    و من

    به یاد آن پرنده ای می افتم

    که صبح

    در متن بلوغ و آفتاب

    ناپیدا گم شد

         ناپیدا گم شد.

    + نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:52  توسط سجاد آریافر  | 

    خلیج فارس همیشه فارس است

    هموطنان عزیز در کمال تاثر و درد باید بگویم که چه شد ؟ خلیج همیشه فارس هم دارد می رود عضمت ایران چه شد . نیمی از دریای مازندران را به زور کلک و حثه از ما گرفتن حالا میخواهند خلیج فارس را بگیرند ؟ ایا مردم دلیر و وطن پرست ایران میگذارند ؟ ای مردم خبر دارید از شنبه سازمان ملل نظر سنجی گذاشته که اگر تا جمعه کمتر از یک میلیون نفر به نام خلیج همیشه فارس رای ندهند به همین راحتی دیگر خلیج فارس نخواهیم داشت پس چرا نمی گیید ما ایرانی هستیم خلیج که نمی دهیم هیچ سرزمین های از دست داده را هم باز می ستانیم  اگر ایرانی هستید . اگر وطنتان را دوست دارید .اگر برای عزت و شرف خود ارزش قائل هستید . اگر جنوبی هستید . اگر شمالی . اگر شرقی . اگر غربی . اگر خارج از ایران زندگی میکنید . حتی در امریکا .... به لینک مشخص روبرو نظر سنجی خلیج فارس بروید و  اسم و ایمیل خود را وارد کنید و رای بدهید  تا خلیجتان را نگیرند و به ریشتان نخندد . بگویید ما از تبار کورش هستیم . ما دشمن ستیز هستیم .ما عقل داریم . ما ایرانی هستیم.خواهش می کنم حتما این نظر سنجی را برای دیگران معرفی کنید و هر فردی را که میتوانید وادار به نظر سنجی کنید . از پدر بزرگ ها تا برادر های ۵ ساله از پدر و مادر تا عمو و خاله .(نظر سنحی ان بسیار راحت ست)

     

    راهنمایی نظر سنجی  :

    به لینک نظر سنجی خلیج فارس بروید در پایین صفحه کلید ی است ان را فشار دهید بعد به صفحه ای میروید که باید نام و نام و ایمیل خود را وارد کنید و نظرتان را (نظر فرقی نمی کند هر چه نظر دهید رای به نام خلیج فارس می دهید) بعد کلید پایین صفحه را فشار میدهید(PRIVIEW YOUR SIGNATURE) بعد به صفحه بعد میرود در ان جا کلید (APPROVE SIGNATURE )را فشار دهید و تمام ........

     

    + نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 22:41  توسط سجاد آریافر  | 

    عشق یعنی ....

    عشق یعنی مستی دیوانگی  

    عشق یعنی با جهان بیگانگی

    عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

    عشق یعنی سجده ها با چشم تر

    عشق یعنی سر به دار اویختن

    عشق یعنی اشک حسرت ریختن                 

    عشق یعنی در جهان رسوا شدن  

    عشق یعنی مست و بی پروا شدن

    عشق یعنی سوختن یا ساختن

    عشق یعنی زندگی را باختن

    + نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 21:47  توسط سجاد آریافر  | 

    این واسه بعضیاست!

    معرفت در گرانی است به هر کس ندهندش

    پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهندش

    www.wonderboy.ir

    + نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:52  توسط سجاد آریافر  | 

    تاروپود عشق


    رفتی و قصر خيالم را فروريختی
    رفتی و تاروپود عشق را گسستی
    رفتی و از رفتنت داغها مانده به اين دل
    رفتی و از رفتنت گُلها شدند گِل
    رفتی و من ماندم و تاروپود از هم گسسته
    تاروپود عشق،عشق گذشته
    رفتی و من ماندم و خاطرات تلخ و شيرين
    رفتی و من ماندم وياد ان روزهای ديرين
    رفتی و ازآن پس نشد ماه تابان
    رفتی و ازآن پس نبارید زابر باران
    رفتی و از رفتنت خشکیدند جویبارها
    رفتی و از ذفتنت پژمردند گلزاران
    رفتی و من شدم چون مرغ عشقی تنها
    رفتی اما،یادت ماند در دلها
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 21:50  توسط سجاد آریافر  | 

    چند بیت شعر پر معنا …

    ۝ اگر لذت ترك لذت بداني
    دگر شهوت نفس لذت نخواني


    ۝ از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
    ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد

    ۝ عاشقي پيداست از زاري دل
    نيست بيماري چو بيماري دل

    ۝ روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
    روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام

    ۝ ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
    از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر

    ۝ گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
    با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

    ۝ آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
    پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد

    ۝ توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
    توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم

    ۝ هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
    منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد

    ۝ نيازارم ز خود هرگز دلي را
    كه مي ترسم در آن جاي تو باشد

    ۝ گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
    فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم

    ۝ گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
    سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم

    ۝ از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
    اين اتش عشق است نسوزد همه كس را

    ۝ آورم پيش تو از شوق پيام دگران
    گويمت تا سخن خويش به نام دگران

    ۝ من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
    چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

    ۝ گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
    فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار

    ۝ غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
    دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي

    ۝ گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
    حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند

    ۝ گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
    گر هست بگو نيست بگو راست بگو

    ۝ صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
    تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط

    ۝ گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
    هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم

    ۝ غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
    شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

    ۝ دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
    آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست

    ۝ زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
    چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم

    ۝ تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
    شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

    ۝ بشنو از ني چون شكايت ميكند
    از جداييها حكايت ميكند
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 21:42  توسط سجاد آریافر  | 

    كاش بودي

    كاش بودي تادلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود

     كاش بودي تا براي قلب من زندگي اينگونه بي معنا نبود

     كاش بودي تا لبان سرد من قصه گوي غصه غمها نبود

     كاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج واز دريا نبود

     كاش بودي تا زمستان دلم اينچنين پرسوز وپرسرما نبود

     كاش بودي تا فقط باور كني بعد تو اين زندگي زيبا نبود ..

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 21:39  توسط سجاد آریافر  | 

    دوستت دارم!!!

    قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟

    چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

     

    دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.

    دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.

    دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.

    دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.

    دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 21:36  توسط سجاد آریافر  | 

    تک بیت

    دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم

    روشنی بخشم به عشقم، خودم تنها بسوزم 

    + نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 19:15  توسط سجاد آریافر  | 

    ..:: سلام بهانه من برای زندگی .... ::..

    سلام بهانه من برای زندگی ....
    دلت تنگ است ..... می دانم !!
    قلبت شکسته است ..... می دانم !!
    دوری برایت سخت است ...... می دانم !
    اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم...
    بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....
    و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!
    بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت.....
    اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...
    گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...
    بیا و درد دلت را به من بگو...
    و مطمئن باش که قول می دهم ارامت کنم...!
    با گریه خودت را ارام نکن....
    گریه نکن که اشکهایت مرا نا ارامتر می کند..
    گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....
    گریه نکن چون منهم مانند تو اشفته می شوم..
    می دانی که دوست ندارم ان چشمهای زیبایت رو خیس اشک ببینم ..
    ای عزیزم ...
    ای زندگی ام ....
    ای عشقم .....
    اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی با دل نا ارام خود ارام ارام گریستم...
    برای دلی که هنوز در نبود تو ....
    و ارام ... ارام می میرد...!
    باور کن بغض راه گلویم را بسته است....
    اما گریه نمی کنم...
    می خواهم برایت فقط بنویسم...
    اما تو بگو بهانه ام ...
    می خواهم به یاد گذشته .... اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک کنم ( به یاد روزهای از دست رفته )
    بهانه ام :
    بیا و دستهایت را در دستهایی بی روجم بگذار....
    و به یاد روزهای اول اشنایی مان دوباره ...ببار ...
    این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!
    سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و ارام در گوشم زمزمه کن ...
    باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...
    می دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد
    وقتی دست نوشته هایم را می خوانی ....
    اشک از چشمان سرازیر می شود....
    پس برای اخرین بار هم گریه کن....
    چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی .....
    من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.....

    + نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 19:23  توسط سجاد آریافر  | 

    ..:: باورم نمیشه ::..

    کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم....
     

    باورم نمیشود که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند....
      
    کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم....
     
     
    کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم.... ای کاش ، کاش ، کاش...
      
    دلم بدجور هوای تو را کرده هست عزیزم... دلم بدجور در حسرت دیدار تو هست ای
     
    بهترینم....
     
    باورم نمیشود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا میکند
     
     و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ، امواج تنهایی مثل  
     
    خنجر در قلبهایمان مینشیند ....
     
     
    و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی
     
    میکردی....
      
    باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا
      
    در این دنیا تنهای تنهایم .... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته ، در جاده ای
      
     که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....
     
     کاش که تو در کنارم بودی....آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم....
     

    سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من
     
    بیایی...

    و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای ، دلم 
     
     بدجور برای تو تنگ است ... باورم نمیشود که رفته ای....

    + نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 19:19  توسط سجاد آریافر  | 

    چقدر سخته!

    چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو  ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری

    چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب

     

    بگی گل من باغچه نو مبارک

    + نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 19:17  توسط سجاد آریافر  | 

    عاشقتم!!!

    عاشقم. من عاشقم من عاشقم

    عاشقی را لازم آید درد وغم

    راست گویند اینکه من دیوانه ام

    درپی اوهام یا افسانه ام

    چونکه بر ضد جهان گویم سخن

    یا جهان دیوانه باشد یا که من

    + نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 12:5  توسط سجاد آریافر  | 

    شعر

    ای کاش دلت از دل زارم خبری داشت        یا سوز درونم به نگاهت اثری داشت
    ای کاش که آن سایه مهرت ز سر لطف      بر عاشق افتاده به راهت گزری داشت
    ای کاش که یک ذره از آن پرتو امید             بر کلبه ی ویرانه ی من هم سفری داشت
    ای کاش سراپای وجود من عاشق           از بهر نگه داشتن تو هنری داشت
    ای کاش پس از مرگ مرامرغ تمنا             در کنج قفس بهر تو یک مشت پری داشت
    ای کاش که آن محرم اسرار درونت            در قافله عمر به من سر سری داشت
    ای کاش که آن شعله عشق تو فسونگر    یک لحظه شبی بر من بیدل شرری داشت
    ای کاش که این زود گذر عمر غم اگیز        در سیر زمان از صدف تو گهری داشت
    ای کاش خداوند در این عالم هستی         از راه کرم بر من بیدل نظری داشت
    ای کاش که آن یار کمی از کرم و  لطف      بر کام دلم لذت شهدو شکری داشت
    ای کاش از سیل خروشان وصالت             این کلبه ی طوفان زده ام بام و دری داشت
    ای کاش که گذشت دلم در گذر عشق       از شمع فروزان غمش راهبری داشت
    ای کاش که یلدا شب پر حسرت تاریک       از روزن امید به دلم قمری داشت
    ای کاش که چشم تو چو اشکم گهری        داشت خان تو ز خون دل من ماهزری داشت
    ای کاش که در پیش نگاه تو فسونگر          این شاخه ی بشکفته ی من بار و بری داشت
    ای کاش خروس دل معشوق پرستم          اوازی و شوری و دمی و سحری داشت
    ای کاش در چشمان شررباز تو ای             شوخ سوی دل من روزنی از لطف دری داشت
    ای کاش که در عالم پهناور هستی            توفیق تماشای تورا هر بشری داشت
    ای کاش رقیبم چو ماه زار سیه روز            هم جان پر از قصه و هم چشم تری داشت
    ای کاش که از این همه نفرین شب و روز     در دام جهان دشمن جانت خبری داشت
    ای کاش دعای من عاشق بیدل                 بر عظم تو ای خسرو خوبان ثمری داشت
    ای کاش که معشوق جفا پیشه { ....}        بر عاشق افتاده ز پا هم نظری داشت

    + نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 19:57  توسط سجاد آریافر  | 

    با كاروان صبح

    گم كرده راه

    در تنگة غروب

    از پا درآمديم

    از دست داده همرهي كاروان صبح!

     

    شب همچو كوه بر سر ما ريخت

    آواري از سياهي اندوه

    ما سر به زير بال كشيديم

    تاكي، كجا، دوباره برآيد نشان صبح

     

    پاسي ز شب نرفته هيولاي تيرگي

    نطع گران گشود

    تيغ گران كشيد

    تا چشم باز كرديم

    خون روي نطع او به تلاطم رسيده بود.

     

    گهگاه، آه، انگار

    چشم ستاره‌اي

    از دوردست‌ها

    پيغام مي‌فرستاد

    خواهيد اگر ز مسلخ شب جان بدر بريد

     

    خواهيد اگر دوباره به خورشيد بنگريد

    از خواب بگذريد

    از خواب بگذريد

    اي عاشقان صبح!

     

    هر چند عمر شوم تو اي نابكار شب

    بر ما گذشت تلخ‌تر از صد هزار شب

    من، با يقين روشن،

                            بيدار، پايدار

    تا بانگ احتضار تو هستم در انتظار

    آغوش باز كرده سوي آسمان صبح.

    + نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 12:12  توسط سجاد آریافر  | 

    گر تو آزاد نباشي

    نه همين غمكده، اي مرغك تنها قفس است

    گر تو آزاد نباشي همه دنيا قفس است

     

    تا پر و بال تو و راه تماشا بسته است

    هر كجا هست، زمين تا به ثريا قفس است

     

    تا كه نادان به جهان حكمروايي دارد

    همه جا در نظر مردم دانا قفس است.

    + نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 12:10  توسط سجاد آریافر  | 

    خط آتش

    در پشت ميله‌هاي قفس، از سر ملال

    با خط خوش نوشتم

                           بيتي به حسب حال:

    « اول بنا نبود بسوزند عاشقان

    آتش به جان شمع فتد كاين بنا نهاد»

     

    چشمم ميان خط

    بر روي لفظ «آتش» لرزيد، ايستاد

     

    ديدم: هزار شاخة گل را كه بي‌گناه

    در خط آتش‌اند.

    بيدادهاي مشعله‌افروز جنگ را

    با خط خون خويش

    بر خاك مي‌كشند!

     

    يك قطره اشك سوزان

                     بر آتش اوفتاد

    + نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 12:7  توسط سجاد آریافر  | 

    يك آسمان پرنده

    يك آسمان پرنده رها روي شاخه‌ها،

    در باغ بامداد.

     

    يك آسمان پرنده،

                          سرگرم شستشو

    در چشمه‌سار باد!

     

    يك آسمان پرنده،

    در بستر چمن

    آزاد، مست، شاد...

     

    از پشت ميله‌ها،

    بغضي به هاي هاي شكستم،

    قفس مباد!

    + نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 12:5  توسط سجاد آریافر  | 

    شعر

    روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن

    از در نشد از پنجره زوري خودت رو جا نكن

     

    آدماي شهر ما بازيگرايي قابلن

    وقتش بشه يواشكي رو قلب هم پا مي ذارن

     

    تو قتلگاه ارزو عاشق كشي زرنگيه

    شيطونك مغزاي ما دل داده ي دو رنگيه

     

    دلخوشي هاي الكي وعده هاي دروغكي

    عشقاشونم خلاصه شده تو يك نگاه دزدكي

     

    آدمكاي شب زده قلبارو ويرون ميكنن

    دل ستاره ي منو از زندگي خون ميكنن

     

    ستاره ها لحظه هارو با تنهايي رنگ ميزنن

    به بخت هر ستاره اي آدمكا چنگ ميزنن


    عمري به عشق پر زدن قفس رو آسون ميكنن

    پشت سكوت پنجره چه بغضي بارون ميكنن

     

    مردم سر تا پا كلك رفيق جيب هم ميشن

    دروغه كه تا آخرش همدل و هم قسم ميشن

     

    رو دنده ي حسادتا زندگي رو مي گذرونن

    عادت دارن به بد دلي نمي تونن خوب بمونن

     

    قصه ي روزگار اينه به هيچ كسي وفا نكن

    روي دلاي ادما هرگز حسابي وا نكن

    منبع : mak0s.blogfa.com

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 12:17  توسط سجاد آریافر  | 

    آدمک آخر دنیاست بخند!

    آدمک آخر دنیاست بخند

    آدمک مرگ همینجاست بخند

    آن خدایی که بزرگش خاندی

    به خدا مثل تو تنهاست بخند

    دست خطی که تو را عاشق کرد

    شوخی کاغذی ماست بخند

    فکر کن درد تو ارزشمند است

    فکر کن گریه چه زیباست بخند

    صبخ فردا به شبت نیست که نیست

    تازه انگار که فرداست بخند

    راستی آنچه که یادت دادم

    پر زدن نیست که در جاست بخند

    آدمک نغمه آغازنخوان

    به خدا آخر دنیاست بخند

    + نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 14:7  توسط سجاد آریافر  |