تبليغاتX
بزرگترین سایت آموزش و دانلود ایران

بزرگترین سایت آموزش و دانلود ایران

هک بوت کراک دانلود آموزش آهنگ موبایل

شعر

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا              خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا              با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا

فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود                  جان من، اینهمه بی باک نمیباید بود
همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟      همره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟
هر زمان با دگری دست و گریبان باشی؟          زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی
جمع با جمع نباشند و پریشان با شی            یاد حیرانی ما آری و حیران باشی
ما نباشیم، که باشد که جفای تو کشد؟          به جفا سازد و صد جور برای تو کشد؟
تشنه ی خون من زار نمیباید بود                    تا به این مرتبه خونخوار نمیباید بود
من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست        موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست
جان من سنگدلی، دل به تو دادن غلط است     بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است
چشم امید به روی تو گشادن غلط است          روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:4  توسط پوریا  | 

سهراب

من دلم می خواهد...
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست ؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:45  توسط پوریا  | 

سهراب

دیرگاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است.

بانگی از دور مرا می خواند،

لیک پاهایم در قیر شب است.

 

رخنه ای نیست در این تاریکی:

در و دیوار بهم پیوسته.

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته.

 

نفس آدم ها

سر بسر افسرده است.

روزگاری است در این گوشة پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است.

 

دست جادویی شب

در به روی من و غم می بندد.

می کنم هر چه تلاش،

او به من می خندد.

 

نقش هایی که کشیدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هایی که فکندم در شب،

روز پیدا شد و با پنبه زدود.

 

دیرگاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است.

جنبشی نیست در این خاموشی:

دست ها، پاها در قیر شب است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:1  توسط پوریا  | 

روي دلاي آدما ...

روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن

از در نشد از پنجره زوري خودت رو جا نكن

 

آدماي شهر ما بازيگرايي قابلن

وقتش بشه يواشكي رو قلب هم پا مي ذارن

 

تو قتلگاه ارزو عاشق كشي زرنگيه

شيطونك مغزاي ما دل داده ي دو رنگيه

 

دلخوشي هاي الكي وعده هاي دروغكي

عشقاشونم خلاصه شده تو يك نگاه دزدكي

 

آدمكاي شب زده قلبارو ويرون ميكنن

دل ستاره ي منو از زندگي خون ميكنن

 

ستاره ها لحظه هارو با تنهايي رنگ ميزنن

به بخت هر ستاره اي آدمكا چنگ ميزنن


عمري به عشق پر زدن قفس رو آسون ميكنن

پشت سكوت پنجره چه بغضي بارون ميكنن

 

مردم سر تا پا كلك رفيق جيب هم ميشن

دروغه كه تا آخرش همدل و هم قسم ميشن

 

رو دنده ي حسادتا زندگي رو مي گذرونن

عادت دارن به بد دلي نمي تونن خوب بمونن

 

قصه ي روزگار اينه به هيچ كسي وفا نكن

روي دلاي ادما هرگز حسابي وا نكن

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:17  توسط پوریا  |